پسرونه

حوصله شرح قصه نیست

حوصله شرح قصه نیست

بهتر است نتوانند شما را 

درک کنند و بمیرید

تا این که زندگی تان را به 

توضیح دادن بگذرانید...


حرف نزدن دلهره‌ای بود و حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهره‌ای دیگر... 

#من_رولان


پ.ن: حتی حوصله پ.نویسی هم ندارم😔

مثلا دیروز تولدم بوده و باید الان کلی خوشی هاش رو بنویسم ولی

یه وقت هایی آدم از درون خالی میشه با یه حرف با یه ظن با یه دید که کلا با چیزی که در مورد خودت فکر میکنی کلی فرق داره

دیدی که ازش بدت میاد ولی به تو نسبت میدن


بی طاقتیم

حوصله شرح قصه نیست

۰۵ دی ۹۷ ، ۱۹:۰۴ ۱ نظر
مجنونِ لیلی
تو مثل بارونی

تو مثل بارونی


فال حافظ که بگیرند همه می‌فهمند

کار عاشق فقط ای کاش به یلدا نرسد

#عالی_رضایی


پ.ن:

+ فقط شب یلدا که نیست، شب سالگرد ازدواجمونه 😍 با کلی خاطره خاطر انگیز و جعبه کادو شگفت انگیزت 😉 دمت گرم که با این همه کار درستش کردی ولی من 😔

+ نی نی مون رو خوابوندم و دارید بساط شب یلدا رو آماده میکنید، خونه آقاجون رضوانشهر

+فعلا دوست ندارم به درس فک کنم هرچند نمیشه

+خداروشکر بابت این چندتا سفارش سایتمون 😉

و کلی چیز برای شکر گفتن

فعلا وقت نیس تا بعدنا

۳۰ آذر ۹۷ ، ۲۲:۰۳ ۰ نظر
مجنونِ لیلی
گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده

تو سنگی را رها کردی که بر این بال و پر خورده


خودت گفتی جدایی حق ندارد بین ما باشد

کجایی تا ببینی که جدایی هم شکر خورده


نمی دانم کجا باید بیفتم از نفس دیگر

درختی را تجسّم کن که از هر سو تبر خورده


غم انگیزم، دلم چون کودکی ناشی ست در بازی

که از لبخندهای تلخ استهزاء سر خورده


شبیه پوشه ای در دست مردی گیج و مبهوتم

به خاک افتاده ام، در راه او بر صد نفر خورده


هوایم بی تو همچون حال ورزشکار دلخونی ست

که در دیدار پایانی به اسرائیل بر خورده 


#سید_سعید_صاحب_علم


+ اووه چه طولانی شد پست نگذاشتنم

+ فعلا فقط همین تک بیت زیر، بدون هیچ کلام اضافه ای:

"این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

حال همه خوب است من اما نگرانم" 

۱۴ آذر ۹۷ ، ۰۸:۲۰ ۲ نظر
مجنونِ لیلی
دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم...

دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم...

امیدی بر جماعت نیست، میخواهم رها باشم

اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم


چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی

که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم


اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا -

بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم


خیابانها پر از دلدار و معشوقان سر در گم

ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم؟


کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد

که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم


یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن

به غافلگیر کردنهای نابش آشنا باشم


دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم

بگوید خانه را ول کن بگو من کی، کجا باشم؟


#سید_سعید_صاحب_علم



ی.ن: یادگار نوشت 😌

کوانتوم هم میان ترمش رو دادیم 

چیزی فراتر از کلمه افتضاح بود 😂

الان واقعا یه دوست لازم دارم بگه بیا بریم بیرون غم نخور😭

البته امتحان و اینا که هیچه در مقابل فکر وخیالات و درگیری هامون

ولی خب بازم امتحان دارم 🙄 میزارم جمع شه بعدش یهویی 😅

+ یه اتفاق خوب دیروز موقع برگشت از دانشگاه برام افتاد

قضیه صفه که نه 😂

یه پیرمرد رو از گلدشت رسوندم نجف آباد، وای چه پیرمرد مشتی بود

و جمله آخرش این بود

" توی زندگی با زنت رفیق باش و اونم با تو، اون موقع تحمل همه مشکلات برای جفتتون راحت میشه"

 دمش گرم 👌

۲۸ آبان ۹۷ ، ۰۸:۴۹ ۴ نظر
مجنونِ لیلی
این همه عشق کجا رفت چرا ریخت بهم

این همه عشق کجا رفت چرا ریخت بهم


تو چه کردی که سرانجام دعا ریخت بهم

از همین فاصله تقدیر خدا ریخت بهم


ما دوتا در همه جا ورد زبان ها بودیم

این همه عشق کجا رفت چرا ریخت بهم


آه تقدیر به ما فرصت ابراز نداد

غمِ این حادثه شیرازه ی ما ریخت بهم


زندگی چیست بگویید اگر آگاهید 

ساحلی خسته که از موج رها ریخت بهم؟


من به ماهیت این خاک کمی بد بینم

شک ندارم که همین خاک مرا ریخت بهم


پدرم  بود ،که از رفتن و مردن گفتم

مادر از فاصله، از حول و ولا ریخت بهم.


#مصطفی_لوینی


۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۴:۲۳ ۱ نظر
مجنونِ لیلی
هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست!

هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست!

مثل شعری قابل تحسین که بی تشویق نیست

هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست!


چشم هایت مثل اقیانوس آرامی است که

با پریشان بودن من قابل تطبیق نیست


عشق یعنی "جبر "یعنی "احتمال" رفتنت

راه حل زندگی وقتی به جز تفریق نیست


آمدی اما برای رفتنت آماده ام

سرنوشت هیچ موجی تا ابد تعلیق نیست!


هیچ وقت این شاهنامه آخر خوبی نداشت

زندگی با " بی تو" بودن قابل تلفیق نیست


 هیچ چشمی بعد تو شعری به من القا نکرد

هیچ خطی غیر از ابروی تو نستعلیق نیست


#فائزه_محمودی

۱۲ آبان ۹۷ ، ۰۷:۴۹ ۱ نظر
مجنونِ لیلی
کافر عشق چنین ساده، به ایمان برسد

کافر عشق چنین ساده، به ایمان برسد

تو رسیدی که به این مرده کمی جان برسد

تا به این روح کویری، نم باران برسد


آمدی در دل من سلطه براندازی تا-

دوره ی سلطنت غصه به پایان برسد


قبل تو چاه غم و، حال در این محبس عشق

یوسف از چاه کشیدی که به زندان برسد


باور هیچ کسی نیست که با معجزه ات

کافر عشق چنین ساده، به ایمان برسد


پا به پای تو به پابوسی او خواهم رفت

باید این قصه در آخر به خراسان برسد


#احسان_نصری


پ.ن: امسال امام رضا ع جان هنوز ما رو نطلبیده😔

یادش بخیر ازدواج دانشجویی مشهد 🤗

ایشالله که قسمت بشه سه تایی راهی بشیم، یکم بچه جون سفت بشه 😅

کربلا هم که هیچ😔 فقط هر سال باید بگیم "جا مانده ایم و شرح دل ما خجالت است" 

دانشگاه هم که آخ آخ 😢😅

روزهای خوبی داریم الحمدالله، فقط یکم باید وقت و اراده بیشتری برای مطالعه درس ها بزارم، هرچند مطالب بسیار زیاد

بابت همه چیز خدایا شکرت 🌹

۰۴ آبان ۹۷ ، ۰۵:۳۷ ۴ نظر
مجنونِ لیلی
عشق یک شیشه ی انگور کنار افتاده است

عشق یک شیشه ی انگور کنار افتاده است

آخرش درد دلت، در به درت خواهد کرد

مهره ی مار کسی کور و کرت خواهد کرد


عشق یک شیشه ی انگور کنار افتاده است

که اگر کهنه شود مست ترت خواهد کرد


از همان دست که دادی به تو بر خواهد گشت

جگر خون شده ام خون جگرت خواهد کرد


ناگهان چشم کسی سر به سرت می ذارد

بی محلیش ولی جان به سرت خواهد کرد


جرم من خواستن دختر ارباب ده است

مادر این جرم شبی بی پسرت خواهد کرد


همه ی شهر به آواز من عادت کردند

وقت مرگم گذری با خبرت خواهد کرد


#امیر_سهرابی

۰۱ آبان ۹۷ ، ۱۶:۵۶ ۲ نظر
مجنونِ لیلی